الفيض الكاشاني
171
راه روشن ترجمه كتاب المحجه البيضاء فى تهذيب الاحياء ( فارسى )
كمالات ذاتى خود را دوست دارد و از آن لذّت مىبرد ، جز اين كه تسلّط بر چيزى به اين است كه بتواند در آن تأثير بگذارد و بر حسب ميل خود آن را تغيير دهد و مسخّر او باشد و هرطور بخواهد در آن تصرّف كند . بنابراين آدمى دوست دارد كه بر اشياى موجود تسلّط يابد . امّا بايد توجه داشت كه موجودات به سه بخش تقسيم مىشوند : 1 - موجوداتى كه ذاتا دگرگونى نمىپذيرند ، مانند ذات و صفات خدا . 2 - موجوداتى كه تغيير پذيرند امّا بشر نمىتواند بر آنها مسلّط شود ، مانند كرات ، ستارگان ، باطن آسمانها و نفوس فرشتگان ، جنّ ، شياطين ، كوهها ، درياها و آنچه در زير كوهها و درياهاست . 3 - موجوداتى كه با قدرت انسان تغيير پذيرند ؛ مانند زمين و اجزاى آن و معدنها و گياهان و حيوانهاى موجود در زمين از جمله دلهاى مردم ، چرا كه دلهاى مردم مانند كالبدهايشان و كالبدهاى حيوانات تغيير پذير است و در اين صورت آدمى دوست دارد كه به وسيلهء علم بر كرات مسلّط و از اسرار آنها آگاه شود و علم به آنها خود نوعى تسلّط است ، زيرا آنچه بر انسان معلوم شود و بر آن احاطه يابد چنان است كه زير سلطهء اوست و شخص عالم مانند اين است كه بر او مسلّط شده است . از اين رو آدمى دوست دارد كه خدا و فرشتگان و كرات و ستارگان و تمام شگفتيهاى آسمان و درياها و كوهها و ديگر اشيا را بشناسد چرا كه اين شناخت نوعى تسلّط بر آنهاست و تسلّط نوعى كمال است و اين شبيه به كسى است كه نمىتواند صنعت شگفتآورى را فرا بگيرد ، لذا علاقهمند مىشود كه راه فراگيرى آن را بشناسد مانند كسى كه از وضع كردن شطرنج عاجز است . وى دوست دارد كه بازى با آن و چگونگى وضع شدن آن را بداند ، يا مانند كسى است كه در هندسه يا شعبده يا جرثقيل يا جز آن هنر عجيبى را مىبيند و در خود احساس عجز و قصور از ياد گرفتن آن مىكند ؛ امّا علاقه دارد كه از چگونگى آن آگاه شود . بنابراين از ناتوانى كه نقص است ناراحت مىشود و از عالم شدن به آن اگر بداند لذّت مىبرد .